تبليغاتX
دل نوشته های بهاره

خانومها بخوانند برای زندگیه مشترکشون.....


کاربر نیمه فعال



نماد کاربر



اینجا مقرراتی آمده که منتظرش بودید، مقرراتی که شاید کسی به شما گوشزد نکرده باشد و یا فراموشتان شده باشد، ولی به نوعی منجی زندگی مشترکتان محسوب می شود.
هیچ وقت مادرت تو رو ننشونده که بهت بگه: "عزیزم، قبل از آمدن همسرت خانه باش تا کانون خانواده را گرم کنی" دوستای متأهلت هیچ وقت تو رو کناری نکشوندن تا بهت بگن "یک لیوان شربت تگری یا یک استکان چای داغ واسه مرد مثل یک دسته گل بزرگه واسه زن". هیچکس بهت نگفته که زندگی با جنس مخالف قاعده و قانون داره. همیشه قهر کردن و عبوس بودن، گناه کبیره زندگی زناشوییه. اگه بشه با رعایت یک سری نکات یک کانون پر مهر و مصفا ساخت، چرا تنش؟ که زندگی به کام هر دوتون تلخ بشه.
مقررات رو می گم، عمل کن تا ببینی متقابلا چقدر شوهرت برات مایه می ذاره
• به او قدرت بدهید. براش ابزار قدرتی (برقی) بخرید. چون اونا ابزارن و قدرت دارن. هر وقت شوهری از ابزار برقی اش استفاده می کنه، خوشحاله.
• به فکرش باش. قبل از آمدن شوهرت در تابستان یک لیوان بزرگ شربت تگری و در زمستان یک کتری و قوری در حال قل قل آماده کن بعلاوه یه پیش دستی میوه.
• مادرش نباش. خودش یکی داره. زنش، عاشقش، شریکش، دوستش و معشوقش باش.
• در او توهم قدرت ایجاد کن. مثلا کنترل تلویزیون این احساس رو بهش می ده. در عوض این تو هستی که انتخاب می کنی کجا زندگی کنید، کجا برید و ...
• سازش کن. با ظرافت، نرمی و خونسردی به خواسته هایت برسی خیلی بهتر از کنترل کامل است.
• وانمود کن. با احساساتش همگام شو. هیچ راهی برای نزدیک شدن به همسرت بهتر از تجربه کردن هیجانات همزمان نیست. اونوقت تو می شی همون رفیقش که می خواست وقتشو باهاش بگذرونه.
• خواستگار و نامزد قبلیت رو فراموش کن. او نمی خواد چیزی راجع بهش بشنوه.
• هرگز شوخی بیجا با مردان دیگر نکن.
• تاریج های کلیدی رو به خاطر بسپار. زمان بازی رئال با بایرمونیخ و ....
• به داستان های مربوط به کارش گوش کن. قرارهایش رو به یادش بیارید. ازش قدرشناسی کنید.
• به هنگام خرید وسواس به خرج نده و عجله کن. مردها خیلی عاشق چرخیدن در اطراف مغازه ها نیستند. اگه اینطوری دوست نداری خودت تنهایی به خرید برو.
• خرید عمده کنید. مایحتاج هفتگی یا ماهانه منزل رو یادداشت کن، با شوهرت به خرید برو. اینطوری هم به تو فشار نمیاد هم شوهرت از قیمت ها مطلع می شه. البته تفریح و نشاط رو چاشنیش کن.
• مرتب بودن شوهرت امتیاز دور از انتظاری است. به صفت های خوبش فکر کن. او یه همسر با وفای شلخته است. او یه پدر مهربون شلخته است. بپذیرش.
• شوهرها بیشتر از زن ها خرناس می کشند. بخاطر این موضوع ازش متنفر نشو.با گذشت باش.
• گاهی اوقات باید یه دوست رو، روی محراب ازدواج قربانی کرد. ممکنه کسی باشه که تو بهش علاقه داری ولی از دید شوهرت دوست مناسبی نیست.
• کارهای جزئی رو خودت انجام بده. خورده خرید ها رو بکن، به مدرسه بچه ها سر بزن، قبض آب و برق رو بپرداز و... شوهرها تو این قبیل کارها رسوای خاص و عامند. ازش دلگیر نشو.
• اجسام سبک تر از آنچه او بلند می کند رو بردارید. گاهی اوقات دستتون به طبقه بالای کابینت نرسد. بذارید باور کند که شما مدیون قدرت او هستید.
• او رو وادار کنید یک چکاب خون بدهد. چون شما او رو دوست دارید و می خواهید زنده بمونه.
• سیگار نکشید. این دور از شئان یه خانوم است و در عین حال مردها از دیدن این صحنه خوششان نمی آید.
• برای او یک دست کت و شلوار مناسب بخرید.
• با شوهرتان یک قرار ملاقات بگذارید. جایی رو در نظر بگیرید که او دوست داشته باشد. لباس های حسابی بپوشید و عطر خوبی بزنید. یه میز در جایی آروم درخواست کنید. غذاتونو با هم بخورید. به او بگویید چقدر دوستش دارید. نگذارید عشقتون کهنه و مندرس بشه.
• هدایایی که به شما می دهد را دوست بدارید. اگه مرتب بهشون گفته بشه که هدایاشون خوب نیست، دیگه سعی نخواهند کرد هدیه بهتری براتون بخرند. اگه تشویق بشن، آخرالامر هدایای بیشتر و بهتری براتون می خرن. شوهرها می خوان هدایاشون مورد قدرشناسی قرار بگیره.
• به او بگویید که خوش تیپ است.
• به او بگویید که دوستش دارید. او در بیان احساساتش زیاد موفق نیست. ولی او دوست داره اینو بدونه که شما دوستش دارید، بهش بگید.
• دست یکدیگر رابگیرید. با این کار احساس خوبی خواهید کرد.
• با هم بروید بیرون و قدم بزنید.
• با هم حرف بزنید. تا موقعی که حرف می زنید، همه چیز روبراهه.
• سعی نکنید تغییرش بدهید. او یه شخصه نه یه شیئ. سعی نکنید یه کمی بهش اضافه یا ازش کم کنید. همون طور که هست ازش قدردانی کنید.
• هر از چند گاهی، وقتی از دست هم ناراحت و عصبانی می شوید، توقف کنید. یه قدم به عقب بردارید. مردی رو که عاشقش شدید رو به خاطر بیارید. همون مرد تو اتاق بغلی نشسته و منتظر شماست.
• زمانی رو تنها و بون سایرین بگذرانید.
• به شوهرتون بنازید. چرا که نه؟ اینو به تموم دنیا بگید.
• به یکدیگر اعتماد داشته باشید. هر چه بیشتر این کارو بکنید، بهتر می شه.
• حقیقت رو بگید. حتی اگه به ضررتون باشه. باز هم این به نفع تره.
• هماهنگ شوید. گاهی روابط زناشویی ناهماهنگ می شن. در این مواقع کمی موضع خودتون رو عوض کنید. تو می خوای کاری کنی، ولی او نمی خواد. پس نکن. او می خواد کاری کنه، ولی تونمی خوای. پس بکن. فقط ریتم رو عوض کن. مهم انجام هر کاریه که با هم انجام بدید.
• دعوا پیش می آید. دعوا بین کسانی اتفاق می افته که به هم اهمیت می دهند. دعوا آخر دنیا نیست.
• باختن. وقتی دعوا می کنی می بازی. برای برنده شدن در دعواهای زناشویی پاداشی وجود نداره. در حقیقت برد بدتر از باخته. حتی اگه می بازید برید سر خونه و زندگیتون.
• هیچ وقت در مورد سیاست بحث نکنید.فکر می کنید سیاستمدارا در مورد شما بحث می کنن؟
• عصبانی نمانید. اگه بعدا بهش فکر کنی می بینی که خیلی هم مهم نبوده.
• آشتی کنید. این تنها بخش خوب دعوا کردنه. این فرصت رو از دست نده.
• بوسه شب بخیر رو فراموش نکنید. حتی اگه کدورتی بینتان هست.
• هیچ وقت، حتی در قهرهم جای خوابتون رو از هم جدا نکنید.
• عکس بگیرید. با عکس می تونی به گذشته و به همه اتفاقاتی که از اون گذشتید نگاه کنی و بدونی که می تونید از اتفاقات دیگه هم بگذرید.
• بچه داشته باشید. به زندگی رنگ و بو می ده.
• پس انداز کنید. یه وقتی به اون نیاز پیدا خواهید کرد.
• با او مسن شوید. یه روز که خیلی زود از راه می رسه احساس پیری می کنی. کی دلش می خواد این دوران رو به تنهایی بگذرونه.
• "ما" باشید نه "من".
• زندگی زناشویی آسان نیست، سعی کنید.
• تفریح کردن رو فراموش نکنید.


 

نوشته شده توسط بهاره در شنبه دهم دی 1390 ساعت 4:58 موضوع | لینک ثابت


سلامتي رفيقي كه تو رفاقت كم نزاشت ولي كم برداشت تا رفيقش كم نياره
.
.
.
سلامتي مداد پاك كن كه به خاطر اشتباه ديگران خودشو كوچيك ميكنه . . .
.
.
.
به سلامتي اون دلي كه هزار بار شكست ولي هنوزم شكستن بلد نيست . . .
.
.
.
به سلامتي اونايي كه تو اوج سختي ها و مشكلات
به جاي اينكه تَركمون كنن دركمون مي كنن . . .
.
.
.
سلامتي اونايي كه
درد دل همه رو گوش ميدن
اما معلوم نيس خودشون كجا درد دل ميكنن . . .

.
.
.
به سلامتي اون رفتگري كه تو اين هوا داره به عشق زن بچش
كوچه و خيابون رو جارو ميزنه كه يه لقمه نون حلال در بياره . . .
.
.
.
سلامتي اونايي كه تو اين هواي دو نفره با تنهاييشون قدم ميزنن . . .
.
.
.
به سلامتي اونهائي كه دوست دارم رو درك مي كنند
و اونو به حساب كمبودهات نمي ذارن . . .
.
.
.
به سلامتي اوني كه باخت تا رفيقش برنده باشه . . .
.
.
.
به سلامتي همه باباهايي كه
رمز تموم كارتهاي بانكيشون شماره شناسنامشونه !
.
.
.
به سلامتي كسي كه هنوز دوسش داري
ولي ديگه مال تو نيست . . .
.
.
.
سلامتي مادر
كه وقتي غذا سر سفره كم بياد
اولين كسي كه از اون غذا دوس نداره خودشه . . .
.
.
.
به سلامتي همه اونايي كه خطشون اعتباريه ولي معرفتشون دايميه!
.
.
.
به سلامتي اونايي كه به پدر و مادرشون احترام ميذارن و ميدونن تو خونه اي كه
بزرگترها كوچك شوند؛ كوچكترها هرگز بزرگ نميشوند . . .
.
.
.
به سلامتي مادر كه بخاطر ما هيكلش به هم خورد !
.
.
.
به سلامتي كسي كه ديد تو تاكسي بغليش پول نداره
به راننده گفت :پول خورد ندارم مال همه رو حساب كن….!
.
.
.
به سلامتي بيل!
كه هرچه ‌قدر بره تو خاك، بازم برّاق‌تر مي‌شه . . .
.
.
.
به سلامتي سيم خاردار!
كه پشت و رو نداره
.
.
.
به سلامتي اوني كه بيكسه، ولي ناكس نيست . . .
.

.
.
.
به سلامتي حلقه هاي زنجير
كه زير برف و بارون ميمونن زنگ ميزنن ولي هم ديگه رو ول نميكنن . . .
.
.
.
گل آفتابگردان را گفتند:
چراشبها سرت را پايين مي اندازي؟
گفت :ستاره چشمك ميزند، نميخواهم به خورشيد خيانت كنم
به سلامتي همه اونايي كه مثل گل آفتابگردان هستند . . .
.
.
.
به سلامتي همه ي اونايي كه مارو همين جوري كه هستيم دوس دارن . . .
.
.
.
بسلامتي اون دختري كه حاضر زير بارون خيس بشه ولي‌ سوار ماشين هيچ پسري نشه . . .
.
.
.
به سلامتي كسي كه وقتي بردم گفت :
اون رفيق منه
وقتي باختم گفت :
من رفيقتم . . .
.
.
.
به سلامتي كسي كه بهش زنگ ميزي…..خوابه
ولي واسه اين كه دلت رو نشكنه
ميگه:خوب شد زنگ زدي….بايد بيدار ميشدم . . .
.
.
.
به سلامتي‌ اون بچه‌اي كه شيمي‌ درماني كرده همه ي موهاش ريخته
به باباش ميگه بابا من الان شدم مثل رونالدو يا روبرتو كارلوس؟
باباش ميگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تيپ تري . . .
.
.
.
به سلامتي‌ اون پسري كه وقتي‌ تو خيابون نگاهش به يه دختر ناز و خوشگل ميفته
بازم سرشو ميندازه پايين و زير لب ميگه: اگه آخرشم باشي‌
انگشت كوچيكهٔ عشقم هم نيستي . . .
.
.
.
به سلامتي اونايي كه
چه عشقشون پيششون باشه چه نباشه
چشمشون مثل فانوس دريايي نمي چرخه . . .
.
.
.
به سلامتي دريا كه همه با لبش خاطره دارن !
.
.
.
به سلامتي همه اوونايي كه
دلشون از يكي ديگه گرفته
ولي براي اينكه خودشون رو آروم كنن
ميگن بخاطره غروب پاييزه . . .
.
.
.
بسلامتي با ارزش ترين پول دنيا “تومن”
چون هم تو هستي توش، هم من . . .
.
.
.
به سلامتي اونايي كه اگه صد لايه ايزوگامشون
هم بكنن بازم معرفت ازشون چيكه ميكنه . . .
.
.
.
سلامتي اونايي كه دوسشون داريم و نميفهمن !
آخرشم دق ميدن مارو !
.
.
.
سلامتي همه كلاس اولي ها كه تازه امسال ياد ميگيرن سلامتي درسته نه صلامتي!
.
.
.
بسلامتيه اون پسري كه خواست آدم بشه
ولي يه دختر اومد تو زندگيش و نذاشت
هميشه پاي يك زن در ميان است !
.
.
.
سلامتي پسر بچه هاي قديم كه پشت لبشونو با ذغال سياه مي كردن
كه شبيه باباهاشون بشن
نه مثل جووناي امروز ابروهاشونو نازك مي كنن كه شبيه ماماناشون بشن !
.
.
.
به سلامتي مهره هاي تخته نرد كه تا وقتي رفيقشون تو حبس حريف به احترامش بازي نمي كنن !…….به سلامتي كسيكه تو خيالمونه ولي بيخيالمونه…

.

.
.

به سلامتي دوست خوبي كه

مثل خط سفيد وسط جاده است,

تكه تكه ميشه

ولي بازم پا به پات مياد
.

.

.

به سلامتي باغچه اي كه خاكش منم گلش تويي و خارش هرچي نامرده
و در آخر به سلامتيه دوست نازنيني كه گفت:
قبر منو خيلي بزرگ بسازين…. چون يه دنيا ارزو با خودم به گور ميبرم !
.
.
.

(به سلامتي تو)


 

نوشته شده توسط بهاره در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ساعت 17:7 موضوع | لینک ثابت


گاهی" سکوت " علامت رضایت نیست ...
شـــــایــــد کـــــــسی دارد خفه می شود
پـشت سنگینی یـک بـغـض ....!


 

نوشته شده توسط بهاره در شنبه سی ام مهر 1390 ساعت 14:52 موضوع | لینک ثابت


یادش بخیر.....

بچه که بودیم وقتی بستنی مان را گاز میزدند قیامت به پا میکردیم؛ چه بیهوده بزرگ شدیم حالا روحمان را گاز میزنند و سکوت میکنیم.


 

نوشته شده توسط بهاره در چهارشنبه دوم شهریور 1390 ساعت 14:46 موضوع | لینک ثابت


همسر مهربان من

محبت تان را احتكار نكنيد , مهربان ترين همسر باشيد

يكي از مهمترين ويژه گيهاي فطري انسان محبت است . اگر دوست داريد همسرتان را تحت تاثير قرار دهيد و مورد احترام و توجه او باشيد و زندگي تان از روز مرگي نجات پيدا كند و احساس كنيد براي همسرتان تازگي داريد بد نيست نگاهي به اين مطلب بيندازيد .هيچ گاه نبايد غرور و يا كمرويي مانع ابراز عشق و علاقه شود، يا در طول زمان مشكلات زندگي و گاه مشاجرات و درگيريها باع...ث شود ابراز عشق و علاقه ترك شود بلكه بايد همواره و در همه حالات زندگي طوري رفتار كنيم كه فضاي عاطفي از بين نرود و جايي براي گفتن جملات عاشقانه و البته صادقانه بماند؛ چرا كه برخي زنان ميپندارند مردها به خاطر روحيه ي خاص مردانهشان اهميتي به اين حرفها نميدهند و نيازي به شنيدن عبارات محبتآميز و دلنشين ندارند در حالي كه تجربه و تحقيقات روانشناسي، نادرستي اين مطلب را اثبات كرده است.

در مردان هر چقدر هم كه به ظاهر والامقام و قوي باشند، باز هم لايههايي از دوران كودكي باقي ميماند كه آنها را نيازمند دلداري ميكند

اگر جزء آن دسته از زناني هستيد كه در زندگي مشترك دچار روزمرگي شده‌ايد و به دنبال راه‌كارهايي براي ابراز عشق و علاقه خود به همسرتان هستيد و به اصطلاح مي‌خواهيد رمانتيك‌ترين باشيد به اين راهكارها توجه كنيد.

_ اواخر ساعت كاري‌اش با او تماس بگيريد و بگوييد: «سلام آقا، ببخشيد من امروز از وقتي همسرم از خونه رفته دلم براش تنگ شده سرم داغ شده ، قلبم يخ زده ، دستام مي‌لرزد . رفتم دكتر ولي اون فقط تو نسخه‌‌ام اسم همسرم رونوشت دكتر مي‌گفت فقط كافيه اونو ببيني تا يخ‌هاي قلبت باز بشه و سرحال بشي، شما اگه همسرم رو ديديد بهش بگيد امروز خودشو زودتر برسونه تا من دوباره شاد بشم.» مطمئنا تمام لحظاتي كه شما اين پيغام‌هاي مثبت را براي همسرتان مي‌فرستيد او با لبخند و سكوت در حال گوش دادن به صداي شماست و در فكر اينكه بايد زودتربه خانه بر گردد.

استفاده از اين گونه جملات كار سادهاي نيست بلكه هنري است كه مهارت خاص ميطلبد. اگر روح صداقت نداشته باشند و در لحظات خاص زندگي و حالات ويژهاي ـ كه تشخيص آن به عهده ي خودتان است ـ گفته نشوند، دلربايي خود را از دست ميدهند و حالت كليشهاي و خستهكنندهاي پيدا ميكنند. خداوند ، سرمايه مهر و محبت را در آغاز زندگى مشترك، بين زن و مرد قرار مىدهد و محافظت و نگهبانى از آن را بر عهده خود آنها نهاده است و اين انسان است كه بايد از اين سرمايه، به نحو احسن استفاده كند. يكى از راههاى نگهدارى و تقويت اين محبت، بروز آن است.

يك كارت دعوت درست كنيد و پس از نوشتن جملات محبت آميز در آن ، از همسرتان براي صرف شام يا ناهار دعوت كنيد. نشاني خانه خودتان را روي كارت بنويسيد و او را به صرف شام و يا غذايي رويايي در بهترين و آرام‌ترين مكان دنيا كه همان منزل‌تان است دعوت كنيد. اين كارت را مي توانيد در كيف يا ماشين او يا در جايي كه بعد از خارج شدن از منزل آن را ببيند قرار دهيد. بدين ترتيب مي‌توانيد به مراسم صرف شام كه به مرور زمان امري عادي شده است رونق ببخشيد و وي را مشتاقانه‌تر به سمت خانه هدايت كنيد.

محبت تان را احتكار نكنيد ، محبت تنها سرمايه اي است كه با خرج كردن كم نمي شود.

- مي توانيد خوراكي مورد علاقه اش را در بسته بندي زيبا داخل كيف و يا ماشينش قرار دهيد و روي آن بنويسيد:

از اين همه تلاشي كه مي كني ، سپاسگزارم.


 

نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ساعت 2:49 موضوع | لینک ثابت


بوسه

بوسه ميوه شيريني است از درخت عشق،كه هر چه چيده شود تمامي ندارد ...


 

نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ساعت 2:48 موضوع | لینک ثابت


سادگی

گــــا هـی وقــتــها !

دنبــاکلید ِ  Shiftمی گـردم!

بــرای  دیــدن ِ  آن روی آدمـها ... !

ولی زود پشیمان می شوم...

میترسم .. زیر لب می گویم: بیخیال! از این رویشان چه دیدم؛ که از آن رویشان ببینم...

کلید شیفت

میگردم دنبال کسانی که با شیفت هم ،همان باشند... دنبال آدمهای ساده ....

نمیدونم  نوشته ی زیر با تیتر "آدمهای ساده! " از کیه! ولی حرف ِ دل ِ منه! (یک کوچولو تحریفش کردم!)

آدمهای ساده را دوست دارم..   همان ها که یکی هستند.. پشت و رو ندارند... همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند...

 همان ها که برای همه لبخند دارند... همان ها که همیشه هستند؛

آنهایی که کسی را دور نمی زنند!

آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ 

عمرشان کوتاه است! بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد....

آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند. .


 

نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه هفتم تیر 1390 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


بیچاره قفس کوچک استخوانی ام!

هر لحظه حــرفی در من زاده می شود ؛ هر لحظه دردی سر بر می دارد ... و هر لحظه ؛ نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور من جوشش می کند ... این ها همه بر سینه ام می ریزند و راه فراری نمی یابند! مگر این قفس ِ کوچک استخوانی ! گنجایشش چه اندازه است ؟؟؟ .... شهرام شکوهی ممنون که هیچ وقت تکراری نمی شوی!!! چه زیبا زمزمه میکنی: بیا با من مدارا کن که من غمگین و دل خستم اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم


 

نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه ششم تیر 1390 ساعت 14:45 موضوع | لینک ثابت


پند!

کودکان را می آموزیم که راستگو باشند در حالی که زمان، زمانی است که چشم ِ چپ به چشم ِ راست دروغ میگوید..

به یاد صمد بهرنگی ... روح بزرگش شاد


 

نوشته شده توسط بهاره در جمعه سوم تیر 1390 ساعت 2:24 موضوع | لینک ثابت


صبر ایوب زمان صبر ِ منه...

خدا جون! فکر کنم اسمم تو لیست حضور غیابت اشتباهی تایپ شده، من بهاره هستم!

نه ایوب!!

بیست و نهم خرداد به بهانه سالروز در گذشت دکتر شریعتی:

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.

اسراف نکنیم.........


 

نوشته شده توسط بهاره در جمعه سوم تیر 1390 ساعت 2:13 موضوع | لینک ثابت


سکوت و دیگر هیچ....


 

نوشته شده توسط بهاره در شنبه سوم اردیبهشت 1390 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت


عشق من

باتمام وجودم می خواهمتان همسر و ثمره ی عشق من و نفسم.....


 

نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه پانزدهم آذر 1389 ساعت 8:31 موضوع | لینک ثابت


سهم من.... ()

دستها بالا بود هركسی سهم خودش را می طلبید سهم هركسی كه رسید داغ تر از دل ما بودولی نوبت من كه رسید سهم من یخ زده بود سهم من چیست مگر یك پاسخ، پاسخ یك حسرت !سهم من كوچك بود قد انگشتانم عمق آن وسعت داشت وسعتش تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن بود كه بی پاسخ ماند ....


 

نوشته شده توسط بهاره در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 17:13 موضوع | لینک ثابت


 

 

عجب رسميه رسم زمونه


قصه برگ و باد خزونه


ميرن آدما از اونا فقط


خاطره هاشون به جا ميمونه

کاش همه ما به این که چه خاطره ای در ذهن بقیه از خودمون

باقی میگذاریم کمی فکر می کردیم

شاید اینطوری سعی می کردیم بهترین رفتار رو با دیگران داشته

باشیم تا فقط خاطره خوش از ما در اذهان باقی بمونه و اینطوری

کمتر دل هم رو می شکستیم......

دلم مثل دلت خونه شقایق........ mahan_online


 

نوشته شده توسط بهاره در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 17:9 موضوع | لینک ثابت


ROzegari manO tO asheghe ham bOdim...dar shabi mahtabi,tO barayam khandi:nazaninam,eshgham...tekye kOn bar dastam va degar hich nakhOr ghame bi tekye gahi...ke manam tekye gahat va bedan ey gOle man ke panahat mardi ast ke mesale kOh ast va che asan mane kham bavarat mikardam va nemidanestam tekye kardan bar eshgh...tekye bar ghamate sOste bad ast.......!!!

Entry for October 14, 2008


 

نوشته شده توسط بهاره در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت


BE TO TABRIK MIGAM KE BE TO BAKHTAMO, ZIRE PA LEH KARDAM DELE KHODSAKHTAMO, BE TO TABRIK MIGAM KE DELAM PISHE TO BUD, KE TAMOOME ZENDEGIM TOOYE ATISHE TO BOOD.

MAGE CHI KHASTAM AZAT BEJOZ ASHEGH BOODAN KE CHESHAM BARAYE TO AYNEYE DEGH BOODAN, BEGOO CHI KAM DASHTAM KE BORIDI AZ DELAM???? BE KODOOM MAGHSOODET NARESIDI AZ DELAM?????

BE TO TABRIK MIGAM KE BIKHODI TOOYE ZARGHO BARGHO BARGHE DONYA GOM SHODI, BE TO TABRIK MIGAM GOM SHODANO, GOLE GOLKHUNEYE MARDOM SHODANO.

DELI GHAMGINTAR AZ DELE MAN HAM MAGE HAST? TO NESHOONE MAN BEDE DELE GHAMGIN AGE HAST? TO SEDAYE GHALBAMO NASHENIDI EY VAYYYYYYYYY , MORDAM AZ CHESHMAYE TO, DIGE AZ MAN CHI MIKHAY????

BE TO TABRIK MIGAM BE TASALAYE DELAM KE DELE SANGITO BEZARI JAYE DELAM, IN MANAM AZ DONYA ROONDEO VAMOONDE, IN MANAM KE HARCHI DASHT PAYE TO SOOZOONDE, PAYE TO SOOZOONDE....

BE TO TABRIK MIGAM KE BIKHODI TOOYE ZARGHO BARGHE DONYA GOM SHODI, BE TO TABRIK MIGAM GOM SHODANO , GOLE GOLKHUNEYE MARDOM SHODANO.......

                                                                      TOO FEKRETAM AMA DELAM HEY MIGE FEKRESHAM NAKON. YEKAM BE FEKRE TO NABOOD PAS DIGE FEKRESHAM NAKON

 


 

نوشته شده توسط بهاره در پنجشنبه پنجم دی 1387 ساعت 1:40 موضوع | لینک ثابت


اولین بار عاشقی من

 

پرسيد:

دوستيم؟

 

خنديدم و گفتم:آره که دوستيم.

 

گفت:

تا کی؟!

 

 گفتم:دوستی که تا نداره!

 

 گفت:

تا مرگ!

 

 جواب دادم:گفتم که تا نداره!

 

 گفت:

تا بهشت!

 

 گفتم:يه تا بکش از اين سر دنيا تا اون سرش ولی واسه من تا نداره!

 

 اون ميخواست دوستيمون تا داشته باشه و هر چی ميگفتم حرف هام رو نمی فهميد و آخرش با

 

تعجب گفت:((مگه ميشه؟!))

 

 بعدشم کمی فکر کرد و ادامه داد که:

 

 بيا واسه دوستيمون يه نشونه هم بذاريم!

 

 گفتم:تو بذار.

 

 گفت:شکلات!

 

 تو الان شکلاتت رو بده به من و منم شکلاتم رو ميدم به تو.

 

 از اين به بعد هم هر وقت هم رو ديديم يه شکلات تو به من بده و يکی هم من به تو!

 

 قبول کردم و هر بار که همديگه رو می ديدیم يه شکلات ميگذاشتم کف دست اون و بعدشم اون

 

شکلاتش رو می داد به من.

 

 و زير چشمی به هم نگاه ميکرديم و مفهوم نگاهمون اين بود که:

 

 دوستيم؟آره که دوستيم!

 

 هر بار من شکلاتم رو باز ميکردم و با لذت تموم می خوردمش.

 

 آخ که چه طعمی داشت اين دوستی!

 

 و اون با تعجب به من نگاه می کرد و شکلاتش رو ميگذاشت توی يه صندوقچه که همراهش

 

بود!

 

 ميگفتم:بخورش.

 

 ميگفت:تموم ميشه ميخام تا هميشه بمونه!

 

 ميگفتم:چيزی رو که هيچ وقت طعمش رو نچشيدی چه جوری ميتونی واسه هميشه نگهش

 

داری؟!

 

 ميگفت:با گذاشتنش توی صندوقچه!

 

 آخه اينا نشونه ی دوستی مونن!

 

 سال ها گذشت و هر دومون قد کشيديم.

 

 يه روز گفت:دارم ميرم سفر اومدم واسه خداحافظی.

 

 نگران نباشی ها زود بر ميگردم پيش تو و نشانه های دوستی مون!

 

 يه حسی بهم می گفت:اون ديگه بر نميگرده.

 

 آخه حتی طعم يکی از نشونه های دوستی مون رو هم نچشيده بود!

 

 و رفت و ديگه بر نگشت.

 

 اون از اولش هم می خواست بدونه تا کی؟!

 

 فکر کردم چه خوب شد که همه شکلات ها رو خوردم و از خودم پرسيدم:

 

 راستی اون با کرور کرور شکلات نخورده می خواد چه کار کنه؟!

 

 و يادم اومد اين من بودم که هميشه اولين شکلات رو به اون می دادم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط بهاره در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 23:3 موضوع | لینک ثابت


سلام


پس از لحظه های دراز سکوت ، پرتو گرمی در مرداب اندیشه ام افتاد ، وحس کردم جایی باید

 بیدار شوم ، انگشتم خاک ها را زیرورو کرد و تصویرها را بهم پاشید ، دستم را به سراسر شب

 کشیدم ، خوشه خیال را فشردم وسرانجام در آهنگ مه آلود ذهنم میان هزارویک شب

جستجو ، ناگهان از بیراهه لحظه ها میان دو تاریکی تپش های صدایتان را حس کردم و

 بسراغتان آمدم .


به سراغ من اگر می آیید : پشت هیچستانم..........

 


 

نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 15:11 موضوع | لینک ثابت


دوست داشتن خیلی ساده‌ست ٬

ولی ما خیلی وقتا قاطی میکنیم که همدیگه رو چه جوری دوست داریم. بیا فکر کنیم که وقتی همدیگه رو دوست داریم ٬ واقعاً چی رو دوست داریم. وقتی از هم بدمون میاد ٬ واسه چی از هم بدمون میاد.


دو نفر باید اول همدیگه رو دوست داشته باشن ٬ یعنی من تو رو دوست دارم ٬ تو منو.
.

یه چیزی توی تو هست ٬ یه تصویری که من اونو میبینم ٬ یه توئی میسازم که ممکنه حتی خودت نباشه ٬ ممکنه نصف‌ت باشه ٬ ممکنه همه‌ت باشه ٬ ممکنه یکی دیگه باشه ایناش اصلاً مهم نیست ٬ ولی من توئی رو میبینم و اونوقت اون تو رو دوست دارم. تو هم همین طور. این یه جورشه ٬ مثلاً جور مرحله‌ی اول.

خیلیا فکر میکنن همه‌ش همین جور مرحله‌ی اوله ٬ وقتی از یکی خوششون میاد واسه اینه که توش یه تصویری دیدن که دوسش دارن ٬ عاشقش شدن یا هرچیز دیگه.

حالا یکی تصویرش از رو قیافه ساخته میشه ٬ یکی از رو معصومیت ٬ یکی از رو روحیه ٬ یکی از رو نگاه ٬ هر کی از یه چی ... ولی به هر حال این فقط جور مرحله‌ی اوله که واسه‌ی یه دوست داشتن کامل لازمه: یعنی من تورو باید دوست داشته باشم٬ تو منو باید دوست داشته باشی.

بعدش میشه دوست داشتن مرحله‌ی دوم که وقتیه که دونفر باید خودشونی رو که اون یکی رو دوست داره هم دوست داشته باشن. یعنی من نباید از اون منی که تو رو دوست داره بدم بیاد ٬ باید دوسش داشته باشم. باید منِ خوب خودم باشه ٬ تا تو خوب من باشی. تو هم همین طور. کلاً اگه یکی یکی رو دوست داشته باشه ولی از خودش بدش بیاد به خاطر این دوست داشتن ٬ دوست داشتنه با همه‌ی قشنگیش مریضه و همیشه میبینی که یه جای کار میلنگه !

ولی بازم این همه‌ش نیست. یه جور مرحله‌ی سومی هم هست و اونم اینه که من باید اون سایه‌ی خودم تو چشمای تو رو هم دوست داشته باشم. باید باهاش راحت باشم ٬ باید خودم باشم. اون چیزی که تو از من میبینی نباید منو زجر بده ٬ اون تصویری از من که پیش توئه ٬ نباید تحملش واسه من سخت باشه. نه تنها نباید سخت باشه ٬ که باید دوسشم داشته باشم. تو هم همین‌طور . تو هم باید اون کسی رو که من توی تو دیدم دوست داشته باشی تا بشه ادامه داد.

وقتی دو نفر همدیگه رو دوست دارن ٬ وقتی دو نفر به هم میگن دوست دارم مثلاً ولی بعد یه مدت قاطی میکنن و نمیتونن ادامه بدن ٬ لازم نیست که فکر کنن دروغ گفته بودن ٬ فقط فکر نکرده بودن که تو کدوم مرحله بودن وقتی که داشتن دوست میداشتن !

دوست داشتنی ادامه‌دادنیه که کامل باشه. هر سه جورش باید با هم باشه ٬ وگر نه بالاخره میشکنه.
هر کدوم از مرحله‌هاشم که خیلی زیاد و وحشیانه و عاشقانه باشه ٬ اگه تو بقیه‌مرحله‌هاش مشکل وجود داشته باشه ٬ مثل ناخن کشیدن رو گچ خشک دیوار میمونه ...

همین.


 

نوشته شده توسط بهاره در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 20:1 موضوع | لینک ثابت


دوستان عزیزم سلام................

 

ممنونم از همتون که هرگز منو فراموش نمی کنید و با نظرهای گرمتون

 

لحظات شادی رو برای من به وجود می آورید.........من به علت اینکه

 

سال جدید اردیبهشت ماه امتحان کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد رو دارم

 

برای همین خیلی وقت برام کمه و تا ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷دیگه به

 

وبلاگم سر نمی زنم......پس ناراحت نشین که اگر برام نظر گذاشتین و من

 

جوابتون رو ندادم.......چون واقعا تا ۲۰ اردیبهشت دیگه در اینترنت نمی یام

 

فقط از همتون میخوام که برام دعا کنید تا انشاالله امسال کارشناسی ارشد

 

من قبول بشم.........انشاالله ۲۰ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷به بعد برای همتون

 

جبران میکنم........پیشاپیش نوروز ۱۳۸۷ را نیز به همه ی شما دوستان

 

عزیزم تبریک می گم........امیدوارم سالی سرشار از موفقیت و پیروزی و

 

سلامتی برای همتون باشه........همتون رو به خدای بزرگ می سپارم.....

 

وعده ما ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷

 

 

                                      دوستدار همیشگی شما

                                     بهاره

 


 

نوشته شده توسط بهاره در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 20:19 موضوع | لینک ثابت


ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌تت‌دارم
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌


دوستان عزیزم .......نظرتون راجع به کلمه دوستت دارم..... چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

                                                                                                                                        

 

 


 

نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 19:36 موضوع | لینک ثابت


           

در عين ناباوري و در کوچه پس کوچه هاي نااميدي


در شبي تاريک و بي مهتاب تنهاي تنها ميرفتم


نه نوري نه اميدي


بي پناه و بدون تکيه گاه


خداوندا امشب حتي مهتاب هم از من روي گردانده


و نمي خواهد من را ببيند ,شايد او بتواند چراغ راهم شود


خدايا من از تنهايي ميترسم ............من هيچگاه تنها نبوده ام


حالا چرا اين چنين مرا در تاريکي رها کرده اي .....من در انتهاي تنهايي هايم


ياد او را همراه داشتم

 

همیشه وقتی گریه می کنی، اونی که آرومت میکنه دوستت داره

 اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته...

کاشکي ميشد هر کس براي خودش يک ساعت شني


 

با محتواي دانه هاي ريز قلب داشته باشه تا روز هاشو با عشق شروع کنه و شبهاش رو هم با

عشق تمام کنه.


 

اونوقت بود که ديگه هيچوقت عشق فراموش نميشد

 

 

 

ای رفته از برم به دیاران دور دست !

       با هر نگین اشک ، به چشم تر منی.

           هرجا که عشق هست ، صفا هست ، بوسه هست

                             در ساغر منی

                                 در خاطرمنی    

 

 

می خواهم همیشه شب باشد اگر ماه اسمانم تو باشی....

می خواهم همیشه پاییز باشد اگر زردی برگها تو باشی...

می خواهم همیشه غصه باشد اگر غم تو باشی...

می خواهم همیشه باران باشد اگر سیل و ویرانی تو باشی...

می خواهم همیشه همه جا زندان باشد اگر دیوار رو به رویم تو باشی...

نمی خواهم زندگی را اگر تو نباشی...


 

نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 17:48 موضوع | لینک ثابت


عشق ابدي

بتراش ای سنگ تراش. سنگی از معدن درد بهر مزارم بتراش.روی سنگ قبر من عکسی از چهره ی زیبای نگارم بتراش. بنویس ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش. بنویس تا بدونه عمرم و دادم براش. رو نوشته های سنگ قبر من تو با خون جگرم رنگی بزن. در کنار دل دردو پاره ام نقشی از دل سنگی بزن.....؟؟؟

 

 

 

زندگي دفتري از خاطره هاست....خاطراتي شيرين...خاطراتي مغشوش...خاطراتي كه ز تلخي رگ جان را مي گسلد ...

زندگي اهنگي از تمام درد هاست....

زندگي خيال است و خيال است و خيال...

*****************

********

 

 

 

 

مي خواهم فاصله ها را بشكنم تا به تو برسم.....ولي افسوس كه فاصله ها شكستني نيستند....

 

 

 


 

نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت


عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

 

 

 

 

 

لیلی و مجنون دات کام

 

گله مي كرد ز مجنون ليلي

كه شده رابطه مان ايميلي

حيف از آن رابطه انساني

كه چنين شد كه خودت مي داني

                                               عشق وقتي بشود دات كامي

                                               حاصلش نيست به جز ناكامي

                                               نازنين خورده مگر گرگ ترا ؟

                                              برده يا دات كام و دات ارگ مرا ؟

بهرت ايميل زدم پيشترك

جاي سابجكت نوشتم به درك

به درك گر دل من غمگين است

به درك گر غم من سنگين است

                                                به درك رابطه گر خورده ترك

                                                قطع آنهم به جهنم به درك

                                                آنقدر دلخور از اين ايميلم

                                                كه به اين رابطه هم بي ميلم

مرگ ليلي ، نت و مت را ول كن

همه را جاي ok كنسل كن

off كن كامپيوتر را جانم

يار من باش و ببين من on ام

                                                اگرت حرفي و پيغامي هست

                                                روي كاغذ بنويس با دست

                                                نامه يك حالت ديگر دارد

                                                خط تو لطف مكرر دارد

خسته از font و ز format شده

دلخور از گردلي @ ( ات ) شده ام

كرد رپلاي به ليلي مجنون

كه دلم هست از اين سابجكت خون

                                                 باشه فردا تلفن خواهم كرد

                                                 هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد

                                                 زودتر پيش تو خواهم آمد

                                                 هي مرتب به تو سر خواهم زد

راست گفتي تو عزيزم ليلي

ديگر از من نرسد ايميلي

نامه اي پست نمودم بهرت

به اميدي كه سر آيد قهرت.......

 


 

نوشته شده توسط بهاره در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت


در اشتیاق پرواز، بی‌آسمان‌ترینم

عمری به جرمِ بودن، با خاک هم‌نشینم

نفرین به چشم‌هایم، این حفره‌های تاریک

آخر چگونه‌ ای دور! باید تو را ببینم؟

ای باغ سبز سیّال! آخر بگو چه می‌شد

نزدیک‌تر بیایی،‌تا از تو گُل بچینم؟

در کوچه‌های تردید، تنها رهایم، آیا

تقدیر بی‌تو بودن، نقش است بر جبینم؟

ای اشتیاق آبی! با من بمان که عمری‌ست

در آرزوی پرواز، بی‌آسمان‌ترینم

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


 

نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 21:33 موضوع | لینک ثابت


حالم بد نيست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم


آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند


خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش
 
من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:



mahan_online

 

" ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"

mahan_online 

 

 


 

نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 14:8 موضوع | لینک ثابت


خودم را خوب یادم هست تا یک روز او دق کرد

و من ققنوس را شاید همین دق کرد عاشق کرد

زمان در ساعتم چرخید با خود فکر میکردم

که شاید هرچه با من کرد این مرگ دقایق کرد

زمان بر اسبی از پاییز وقتی آمدو رد شد

تباهی بود و نا مردی که در حق شقایق کرد

و بغض آسمان ترکید باران هم دلش پر بود

سرش را بر زمین کوبید و بی صبرانه هق هق کرد 

 

 mahan_online

 چه کسی میداند

 

 که فردا چه خواهد شد؟

 

 شاید تقدیر

 

 دستان پر صلابتش را به سویم دراز کند

 

 و شاید هم نه ...

 

 ولی تا آن روز

 

 به امید رسیدن به نگاهت

 

 درانتظار  مینشینم....

 

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بو سه مي آيم و آن را قبل از چيدن ستاره هاي قلبت روي گونه هايت مي كارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم 


 

نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت


ای کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری

میشود؟؟؟؟ و آخرین سیاه پوش که مرا به فراموشی می سپارد چه کسی

 خواهد بود؟؟؟؟؟

mahan_online

رفتم بازار سیاه برای خریدن عشق...ولی در ابتدای ورودم روی کاغذی خواندم در

غرفه هوسبازان عشق را به حراج گذاشته اند به قیمت نابودی پاکبازان.......

خیلی سخته که توی پاییز با غریبه ای آشنا بشی اما وقتی که بهار شد یه جوری

ازش جدا بشی...خیلی سخته که یه غریبه به دلت بشینه بعد اون بگه که هرگز

نمیخواد تو روببینه...

قلبم رو شکستی ولی اینو بدون که من بیشتر از قبل دوستت دارم....میدونی چرا؟

چون الان هر تیکه از قلبم تو را جداگانه دوست داره......


 

نوشته شده توسط بهاره در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 ساعت 12:0 موضوع | لینک ثابت


 
 mahan_online
عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که

الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.

 


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر

روديست که از چشمانت جاری است.

 


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است

که به اسفناک ترين حالت شکسته است.

 


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی

 است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.

 


عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان

زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست

که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.


 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی

سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و

بستن چشمهاست!!!

 mahan_online

 

 

 


 

نوشته شده توسط بهاره در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت


mahan_online
حسِ غريبي است دوست داشتن

و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتي مي‌دانيم کسي با جان و دل دوستِ‌مان دارد ..

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛

 

به بازيش مي‌گيريم .

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر

هر چه او دل نازک‌تر ، ما بي رحم‌تر .

تقصير از ما نيست ؛

تماميِ قصه هايِ عاشقانه

اينگونه به گوشِ‌مان خوانده شده‌اند .

تصويرِ مجنونِ بيدل و فرهادِ کوه کن

نقش‌هايِ آشنايِ ذهنِ ماست .

و داستانِ حسرتِ به دل ماندن زُليخا به پند و اندرز ،

آويزهء گوشِ‌مان شده‌است .

يکديگر را مي‌آزاريم .

ياد گرفته‌ايم که معشوق هر چه غدارتر ، عاشق

 

شيداترست .

و عاشق هر چه خوارتر شود ، عشق افسانهء

 

ماندگارتري خواهد شد .

به شهوتِ تجربهء عشقي سوزان ،

آتشي به پا مي‌کنيم

و عاشق را در خرمنِ نامهرباني و بي‌اعتنايي به مسلخِ

جنونِ عشق مي‌فرستيم .

چه باک ؟!

هر چه بيشتر بسوزد ، خوشتر

شعله هايِ سرکشِ آتش سر مستِ مان مي‌کند .

عيشِ مان مدام و حالِ‌مان به کام :

وای چه خواستني ام من...!

هر چه زجرش مي‌دهم ‌، خم به ابرو نمي آورد !

هر چه نا مهربانم ، او پر مهرتر نگاهم مي‌کند !

چه دلبرانه بيدلش کرده‌ام .

ميرانمش ، با مهرِ افزون تري بسو يِ من باز مي‌گردد .

خوارش مي‌کنم ، او به زيباترينِ نامها مي‌خواندم .

بي‌وفايي مي‌کنم ، صبورانه ستايشم مي‌کند .

به بندش مي‌کشم ، پروازم مي‌دهد.

بيچاره ! چه بيدلانه دلبري‌ام را خريدار است...

بازي مي‌دهيم و به بازي مي‌‌گيريم

بازي مي‌کنيم و به بازي نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گيريم...

با گامهاي سُربيِ بيرحم ، از روي هيکل رنجورش رد

 

مي‌شويم و از صداي شکستنِ قلبش زيرِ پاشنه‌هاي

 

آهنين‌مان سرخوشانه لذت مي‌بريم...

 

غافلانه سرخوشيم

و عاجزانه ظالم ؛

و عاشق ، محکوم است به مدارا،

تا بينوا را جاني و دلي هنوز ، مانده باشد...

اگر جان داد ، شور عشق‌مان افسانه ديگري آفريده‌است.

اگر تاب نياورَد ، لياقتِ عشق‌مان را نداشته‌است.

و چه خوشتر که اين همه را تاب آورَد ،

بازيچهء هموارهء رامي‌ست ،خفتِ بازيِ عشق را.

mahan_online


 

نوشته شده توسط بهاره در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 21:21 موضوع | لینک ثابت